عصبانیت مثل ابر تیره جلوی خورشید عقل را می گیرد وانسان قدرت تشخیص را از دست می دهد دیگر نمی تواند اصول ممیزه ی بدیهیات راتشخیص دهد.انسان که عصبانی می شود هر چیزی را بر زبان می آورد.عصبانیت مثل مخصوصا از سن 45 سال به بالا مثل زلزله در عمارت خشت وگلی است.انسانوقتی عصبانی می شود7میلیون مخاط معده اش ترشح اسیدی می کنند که سوزندگی وبرندگی زیادی دارد وروی اثنی عشر شیار ایجاد می کندوزخم درست می کند.لذا باید هر چه می توانیم جلوی عصبانیت را بگیریم.معمولا آدمهایی که درونشان تهی است عصبانی می شوند.عصبانیت آفت عظیمی برای عقل است.پیامبر خدا توصیه می کنند آسان بگیرید ،سخت نگیرید،ایجاد تنفر نکنید واگر غضب کردید سکوت کنید تصمیم نگیرید،حرف نزنید.کسی به مالک اشتر توهین کرد همه فکر کردند که مالک چه بلایی سر او می آورداما دیدند مالک به مسجد رفت ودو رکعت نماز خواند.در تاریخ آمده اهل ثقیفه هرگس بیعت نکرد ولی سکوت کرد ما سکوتش را به عنوان امر مثبت می پذیریم ولی هرکس در مقابل ما قد علم کند خونش را می ریزیم.خیلی ها مثل حضرت علی ومقداد وسلمان وزبیر وعمار مخالفت کردند.به اینها اخطار شد که یا باید سکوت کنند یا باید بیعت کنند.انها باهم قرار گذاشتند شب درجایی با هم جمع شوند وتصمیم بگیرند.حضرت اعلام کردند که من نمی آیم ولی بقیه آمدند.سلمان کمی دیر آمد وآنها تصمیم گرفته بودند که بعضی از آنها به مکه بروند وبعضی دیگر هم از این خانه به آن خانه بروند تا در امان باشند. سلمان که آمد گفت مسیر انتخابتان غلط است چون درهر نقطه ای بروید کشته می شوید اما اگر به خانه ی فاطمه بروید درامان  هستید.به اطلاع حضرت فاطمه رساندند ایشان پذیرفتند.حضرت علی فرمودند اگر می توانید هرجه دیدید چیزی نگویید بمانید اما اگر می خواهید عکس العمل نشان دهید بروید.صبح خانه مورد هجوم قرار گرفت اولین کسی که بی ادبانه  وارد شد مغیره بود که پرید وپیراهن حضرت را در دست گرفت.همان موقع زبیر شمشیر کشید حضرت علی به او نگاه کرد یعنی اگر قرار است کسی شمشیر بکشد من باید این کار را بکنم شمشیرت را غلاف کن .همه را بردند به مسجد.کسی بالای سر حضرت علی با شمشیر ایستاده بود ومنتظر شنیدن حکم بود. حضرت زهرا به مسجد آمدند این صحنه را که دیدند خیلی ناراحت شدند وبه طرف قبر پیامبر رفتند که نفرین کنند .حضرت علی به سلمان اشاره کرد که به فاطمه بگوید صبر کند. حضرت زهرا به سلمان فرمودند من نمی توانم این صحنه را ببینم ولی وقتی فهمیدند که این خواسته ی حضرت علی است سکوت کردند وآمدند حضرت علی را به خانه بردند.عصبانیت عقل را از تشخیص می اندازد.در برخورد حوادث باید لا حول ولا قوه الا بالله بگوییم تا تمام شود باید وضو بگیریم ومکان را تغییر دهیم.اما اگر صبر نکردیم مثل این است که نفت داخل آتش بریزیم.جای پای ضربه های عصبی می ماند وزمینه را برای عصبانیت های بعدی ایجاد می کند.